پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

جشن تولد پارسا جون،بابا و دایی غلامعلی

دوشنبه شب 91/11/9 که شب میلاد حضرت رسول (ص) بود تولد ده ماهگی پارسا ،سی و شش سالگی بابا بهروز و بیست و شش سالگی دایی جون رو جشن گرفتیم که البته تاریخ تولد دایی جون چهارم بود ولی چون روز تولد پارسایی و بابا یه روز بود هر سه رو با هم جشن گرفتیم و واسشون آرزوی عمر با سعادت و خوشبختی کردیم. شیرین کاری و خوردن کیک                                اینم از هدیه های گل پسر   از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و ...
12 بهمن 1391

باغ وحش

جمعه 91/11/6 به بهانه شناخت بیشتر حیوانات و دیدنشون از نزدیک، به باغ وحش رفتیم و پارسایی هم خیلی لذت برد و چون از قبل توی فیلمهاش با اکثر اونها آشنا شده بود امروز کاملا با دقت و تمرکز به همشون توجه کرد و توی این دو سه ساعتی که گشتیم حتی یه لحظه هم از نگاه کردن غافل نشد مخصوصا کنار قفس میمون و شیر. عکسها در ادامه مطلب                                گوزن                                                ...
7 بهمن 1391

شیطنتهای تازه عزیز دلم

مدتی پیش وقتی که پارسا جون میدید از توی کشوهای کمدش لباس و وسایلشو بیرون میارم خیلی توجهش جلب میشد و اولین باری هم که تلاش کرد بایسته وقتی بود که تونست یه کم کشو رو بیرون بیاره و دستهاشو گرفت و کمی بلند شد اما حالا با مهارت همه کشوهای تو خونه رو میکشه بیرون و می بنده و هر چی هم که توی اونا باشه بیرون میریزه و حالا مجبور شدیم از دست شیطونیاش بعضیا رو با چسب قفل کنیم.      ...
29 دی 1391

پارسا موزیسین

من و بابا بهروز از قبل از اینکه پارسا جونم بدنیا بیاد براش ساز میزدیم بابا همیشه براش می خوند،از همین بابت حالا پارسایی هر وقت یکی ساز دستش بگیره سریع می خواد سازو بگیره و خودش بنوازه و موقع خوندن هم با دادو بیداد همخوانی میکنه حالام این ویولونو گرفته و میدونه که باید آرشه رو بکشه روی سیمها! من و بابا بهروز تصمیم گرفتیم که براش ساز بخریم و باهاش کار کنیم. ...
29 دی 1391

خنده قهقه

اوایل که پارسا جون تو روروئک نشست و عقب عقب رفت،مامان الهه هم حسابی با بازی دالی موشه و peak a boo خندوندش. عزیزم، همه زندگی من و بابایی ایشالا همیشه گل خنده روی لبهای زیبا و شیرینت باشه. ...
22 دی 1391

ایستادن به تنهایی واسه اولین بار

پسر نازنینم دیروز پنجشنبه 91/10/21 همینطور که مشغول بازی با فیل پرنده اش بود دستشو به میز گرفت و خیلی سریع بلند شد و منم تونستم فقط از ایستادنش فیلم بگیرم.           اینم از ایراز احساسات پارسایی جونم از ایستادنش البته موقع نشستن هنوز به کمک احتیاج داره! هستی من! امیدوارم همینطور که الان خودت به روی پاهای ماهت ایستادی تا آخر عمر همینطور مستقل باشی فقط به خدا و خودت تکیه کنی. تا ابد با تمام وجود دوستت دارم     ...
22 دی 1391

تمرین صداهای مختلف

پارسا جونم هر وقت که پدرش شروع به نواختن ساز و خوندن میکنه شروع به هم خوانی و البته هم نوازی میکنه به شیوه خودش!!! به همین خاطر مدام صداهای مختلف رو تمرین می کنه. این دفعه سعی کردم ازش فیلم بگیرم که شیطنتش گل کرد و می خواست با من دالی موشه بازی کنه و از بالا و پایین دوربین دنبالم می کرد. ...
19 دی 1391

بازی پایی

پارسا جونم عادت داره همه چیزو با پا تکون میده ولی ما نتونستیم تو این زمینه باهاش کار کنیم و این کارش داره کمرنگ می شه.اینم یه نمونه خیلی کوچیک از این کارشه! ...
19 دی 1391